سلام عمو هوشنگ، ارادت و خیلی مخلصم.
راستش تا قبل از سال ۹۶ هیچ وقت بهصورت جدی به زبان خوندن فکر نکرده بودم، چون وقت و حوصلهی کلاس حضوری رفتن رو نداشتم و همچنین اعتمادی به کلاسهایی که بیرون برگزار میشه نداشتم و ندارم.
اما چون هیوا رو دورادور از متمم میشناختم و برای اولین بار دیدم میشه از خونه هم زبان خوند، خوشم اومد و علاقهمند شدم زبان بخونم اونم از خونه و بدون کلاس رفتن. کمیهم که گذشت با روش آموزش آشنا شدم و با چند نفری که بیرون کلاس زبان میرفتن صحبت کردم، احساس کردم این روشی که من شروع کرده بودم صد هیچ از کلاسهای حضوری جلو بود.
مثلا اونا هیچ وقت رو شنیدن صداها کار نکرده بودن، کلمات رو حفظ میکردن اما ما به کمک فلشکارت کلمات رو یاد میگرفتم، من با چند نفری که صحبت کرده بودم فونتیک نمیدونستن چیه، صداهای جدید رو نمیشناختن، و همهرو مثل هم تلفظ میکردن. خلاصه این شد که تو این چند سال هیچ وقت نتونستم از فکر زبان خوندن بیرون بیام، چون مطمعن بودم روشی که داریم زبان میخونیم اگر تلاش کنم احتمال موفقیتم خیلی بالا هست.
خلاصه اینکه تو این سهچهار بار تلاش ناموفق هم بیشتر از لحاظ ذهنی به مشکلاتی برخوردم که نتونستم روحیه خودم رو حفظ کنم، یعنی در شرایطی قرار گرفتم که هیچچیزی برام مهم نبوده و اولویت نداشته. یعنی میخوام بگم هیچ وقت احساس نکردم من نمیتونم زبان یاد بگیرم و به همین خاطر بیخیالش بشم، بلکه بیشتر حال روحیم باعث شده که ادامه ندم.
خب، من الان تازه ترم یک رو دارم شروع میکنم، قبلا تا ترم دو خونده بودم، اما دوباره میخوام از صفر شروع کنم. الانم که این کامنت رو مینویسم هنوز شروع نکردم و از اینبهبعد میخوام استارت شروع رو بزنم.
راستی من قبلا درمورد شما خونده بودم و اطلاعاتی از شما داشتم، مثلا میدونستم تو کار ساخت ماشینالات هستین.