حل مسائل زندگی به روش گیمرها یا دکترها؟ تبدیل استرس به انرژی و قدرت

قبل از آنکه به یکی از جالب ترین مسابقه های دنیا اشاره کنیم، یک سوال از شما می‌پرسیم:

اگر یک مسابقه حل مسئله (به ویژه یک مسئله سخت)، بین گیمرهای معمولی و برجسته‌ترین محققین دنیا با مدرک PHD داشته باشیم، کدام برنده خواهند شد؟

قاعدتاً جواب باید گزینه دوم باشد: دکترها و پژوهشگران برجسته. اما بعضی از ما در چنین مواردی جواب غیرمنتظره را انتخاب می‌کنیم!

راستش نیازی نیست این سوال را جواب دهیم چون یک دهه قبل چنین اتفاقی افتاد که می‌توان آن را یک مسابقه در نظر گرفت.

۱۵ سال تمام، بهترین دانشمندان دنیا با مدرک دکترا داشتند سعی می‌کردند یه مسئله مربوط به یک ساختار بسیار پیچیده پروتئینی مربوط به ایدز را حل کنند اما نتیجه نمی‌گرفتند. 

آنها نیاز به کمک داشتند. برای گرفتن کمک یه بازی به اسم FoldIt ساختند؛ بازی‌ای که در آن بازیکن‌ها ساختار پروتئین‌ها را دستکاری می‌کنند تا بهترین حالت را پیدا کنند (+).


مسئله‌ای که باهوش‌ترین ذهن‌های دنیا نتوانستند در ۱۵ سال حلش کنند، یه گیمر معمولی در ۱۰ روز حل کرد. قصد نداریم این را تعمیم دهیم و از آن قاعده بسازیم اما حداقل این یک مورد را باید بیشتر بررسی کنیم تا ببینیم چه رویکردی باعث می‌شود که یک گیمر بتواند یک مسئله سخت را حل کند.

جواب مربوط است به اینکه گیمرها چگونه با مسئله استرس برخورد می‌کنند.

برای اکثر افراد، استرس یک مشکل و دشمن است. چیزی است که آن‌ها را در خود غرق می‌کند، ضربان قلب‌شان را بالا می‌برد، ذهن‌شان را دچار وحشت می‌کند و توانایی تفکر واضح را از بین می‌برد.

اما اگر استرس خودش مشکل نباشد چه؟ اگر مهم‌تر از خود استرس، نحوه واکنش مغز به استرس باشد چه؟ مثال بالا و یافته های علمی نشان می‌دهد که مشکل استرس نیست؛ مشکل واکنش ما به استرس است.

همین واکنش‌های متفاوت است که تعیین می‌کند استرس خوب است یا بد. استرس بعضی‌ها را می‌کشد، اکثریت را ضعیف‌تر می‌کند اما عده کمی را قوی‌تر می‌کند. این موضوع، به واکنش فرد به استرس برمی‌گردد.

بنابراین استرس می‌تواند یک نفرین و بلا یا یک ابرقدرت (superpower) باشد (+). البته برای برخورداری از چنین قدرتی، باید ذهن و روان شادابی داشته باشیم.

شانن دولان، در سخنرانی TEDx خود، به‌زیبایی این موضوع را بیان می‌کند: «اندازه‌ی عضلات شادی شما تعیین می‌کند که آیا استرس برایتان یک ابرقدرت است یا نقطه‌ضعف و عامل سقوط‌تان.»

پژوهش‌های او نشان می‌دهد که شادی فقط یک احساس خوب نیست؛ بلکه یک وضعیت فیزیکی در مغز است که استرس را به یک محرک برای عملکرد عالی تبدیل می‌کند — چیزی که بیشتر افراد را می‌شکند، برای افراد شاد تبدیل به سوختی برای دستاوردهای خارق‌العاده می‌شود.

واکنش ذهنیت گیمر

وقتی افراد معمولی مانند اکثر افراد اطراف ما با یک چالش حساس و پراسترس روبه‌رو می‌شوند، اغلب به بخشی از مغز به نام آمیگدالا متکی می‌شوند و به صورت غریزی با ترس، اضطراب یا پرخاشگری واکنش نشان می‌دهند.

اما گیمرها واکنش متفاوتی دارند.

آنها از طریق قرار گرفتن مداوم در محیط‌های مجازی پرفشار و پرخطر، موقعیت‌های همه یا هیچ (که در آن کاراکتر بازی یا می‌میرد یا موفق می‌شود)، مغزشان را برای فعال‌سازی بخش قشر پیش‌پیشانی مغز (PFC) آموزش می‌دهند (+).

اجازه بدهید این را «واکنش ذهنیت گیمر» یا Gaming Mindset Response بنامیم.

قشر پیش‌پیشانی مسئول تفکر استراتژیک، حل مسئله و کنترل تکانه‌هاست و این امکان را می‌دهد که چالش‌ها را تحلیل کنیم و به‌جای غرق شدن در واکنش‌های احساسی، سریع و مؤثر تصمیم بگیریم.

در یک تحقیق علمی در سال ۲۰۲۲، He Huang و Chuanyin Cheng از طریق اسکن مغزی fMRI ثابت کردند که مغز گیمرها از جهات مختلف قوی‌تر است (+). توجه و حافظه آن‌ها بهتر است و می‌توانند سریع‌تر به اطلاعات جدید واکنش نشان دهند.

آن‌ها همچنین دریافتند که بازی‌های رایانه‌ای به رشد و سازگاری مغز کمک می‌کنند و توانایی تمرکز، به‌خاطر سپردن و تصمیم‌گیری تحت فشار را بهبود می‌دهند.

این یعنی در حالی که فرد معمولی هنگام استرس دچار وحشت می‌شود، گیمرها استرس را بخشی از بازی می‌بینند؛ یک معما برای حل، یک چالش برای غلبه بر آن.

علم استرس

طبق گفته روانشناس کِلی مک‌گانیگال در کتاب The Upside of Stress، استرس ذاتاً بد نیست — بلکه صرفاً یک انرژی است. انرژی‌ای که می‌توانیم از آن استفاده کنیم.

وقتی استرس را تجربه می‌کنیم، بدن ما آدرنالین و کورتیزول ترشح می‌کند و ما را برای اقدام آماده می‌سازد. کلید موفقیت این نیست که استرس را حذف کنیم، بلکه باید نحوه نگاه‌مان به آن را تغییر دهیم (+) تا با واکنش بهتر، این انرژی را به سمت بهتری هدایت کنیم و آن را تبدیل کنیم به انگیزه و سوخت.

تحقیقات مک‌گانیگال نشان داد افرادی که استرس را یک نیروی انگیزشی می‌بینند نه یک تهدید، زندگی سالم‌تر و طولانی‌تری دارند. استرس ذاتاً مضر نیست؛ این برداشت ما از آن است که تفاوت ایجاد می‌کند (+).

چگونه گیمرها استرس را به یک قدرت تبدیل می‌کنند

پس چه چیزی گیمرها را متفاوت می‌کند؟

آن‌ها ذهن خود را طوری تربیت کرده‌اند که استرس را ناخودآگاه به عنوان سوخت و انرژی تفسیر کنند.

در اینجا چند نشانه از واکنش ذهنیت گیمر به استرس آمده است:

  • وقتی فشار در یک بازی بالا می‌رود و گیمر یا بازیکن استرس زیادی را تجربه می‌کند، قفل نمی‌شود؛ تمرکز بیشتری خواهد داشت.
  • گیمرها به‌جای دیدن استرس به‌عنوان یک تهدید، آن را یک فرصت برای پیروزی می‌بینند چون انرژی بیشتری برای اقدام پیدا کرده‌اند. به همین دلیل است که وقتی استرس آنها بیشتر می‌شود، تلاش و جدیت آنها بیشتر می‌شود.
  • آن‌ها وارد حالتی مشابه «Berserker mode» می‌شوند، جایی که آدرنالین تمرکز را بالاتر، سرعت واکنش را بیشتر و تصمیم‌گیری را بهتر می‌کند.
  • قشر پیش‌پیشانی مغزشان کنترل را به دست می‌گیرد و استرس را به یک مزیت رقابتی تبدیل می‌کند، نه چیزی که آن‌ها را از کار می‌اندازد.

این موضوع که با تحقیقات علمی زیادی هم تایید شده، نشان می‌دهد که بازی‌های ویدیویی انعطاف‌پذیری شناختی، توانایی حل مسئله و مقاومت در برابر استرس را با قرار دادن مکرر بازیکنان در موقعیت‌های تصمیم‌گیری حساس افزایش می‌دهند.

در زندگی واقعی یا بهتر است بگوییم در بازی زندگی، بهتر است مثل یک گیمر رفتار کنیم.

گیمرها از استرس نمی‌ترسند؛ آن را به خدمت می‌گیرند. آن‌ها خود را آموزش می‌دهند تا در شرایط فشار استراتژیک فکر کنند و توانایی واکنش آرام و مؤثر به چالش‌ها را تیزتر کنند.

اگر همین ذهنیت را به استرس‌های واقعی زندگی اعمال کنیم، می‌توانیم استرس را به قدرت تبدیل کنیم، نه چیزی که بر ما مسلط شود.

پس دفعه بعد که احساس فشار و اضطراب کردید، از خود بپرسید: آیا دارید می‌گذارید استرس شما را شکست دهد یا تمرکز و انرژی شما برای پیروزی را بیشتر می‌کند؟

تمرین شخصی

بزرگترین منبع استرس شما الان در زندگی چیست؟ احتمالاً بتوان با فعال کردن ذهنیت گیمر یا Gaming Mindset Response، آن را بهتر مدیریت و اداره کرد. این مورد را در بخش کامنتها با دیگران به اشتراک بگذارید تا به گام‌های بعدی دسترسی پیدا کنید.

در گام‌های بعدی قرار است در مورد نحوه انجام این کار صحبت کنیم. قرار است در مورد «مشکلات بزرگ زندگی» مانند مشکل مالی یا اهمالکاری صحبت کنیم — یعنی همان چالش‌هایی که منشأ استرس‌های بزرگ زندگی ما هستند. همچنین یک آزمون کوتاه 1-2 دقیقه‌ای دقیقه‌ای انجام خواهیم داد که به ما می‌گوید چقدر برای حل این چالش‌های بزرگ زندگی آماده هستید.

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. بازی زندگی ، بازی خیلی سختیه . وقتی متاهل هستی و دو فرزند داری و دو شریک کلاهبرداری می کنند و تو در این بازی وارد زندان حقیقی می شوی . اعتبار و آبرو و حیثیت ، نه آنکه همه با خاک یکسانت کنند اما تو به کسی دیگر اعتماد نداری و متاسفانه کسی هم بتو اعتماد ندارد
    بازی زندگی ادامه دارد و تو باید جریان زندگی را ادامه بدهی در اینجا چند کلیک با استرس دیگر نیست هر گزینه ای که انتخاب کنی چالشی مرگبار دارد
    البته باز هم اعتماد می کنی و باز هم ضربه می خوری
    اما بازی ادامه دارد و بتدریج یاد می گیری که چطور گزینه هایی را انتخاب بکنی که بتوانند کمک کنند و آسیب زا نباشند
    بتدریج یاد می گیری که حتی زندان هم می گذرد و تو نیازی نیست بارها در بیمارستان بستری بشوی و استرس بگیری
    بازی سختی است اما برای ادامه دادن مجبوری و کم کم یک گزینه انتخاب می کنی که هر چند کوچک ولی می تواند اندکی خیلی کم فشار را کم کند
    ادامه می دهی مثل یک گیمر پررو که شاید برای رد شدن از یک مرحله دهها بار بسوزد و یا بمیرد خلاصه برنده می شود و وارد مرحله بعد می شود
    من تجربیات خیلی خیلی سختی داشتم که فکر می کردم خلاصه تمام شدند
    اما در طول چند ماه گذشته مجدد سوختن در بازی و مردن در گیم شروع شده
    فقط حالا یاد گرفتم که زیاد فشار را جدی نگیرم چون می دانم ( این هم می گذرد )
    حالا در بازی کسب و کار یاد گرفتم که بسنجم که خوب در مقابل یک دیو هست با یک گرز گران و می خواهد بر سرم بکوبد یا باید مداوم جا خالی بدهم یا من هم باید یک گرز قوی تری بسازم
    در بازی گیمر ها شاید گیمر نتواند در داخل نرم افزار تغییری بدهد
    ولی در بازی زندگی سازنده بازی من هستم و جامعه و خانواده و بازیکن هم من هستم و جامعه و خانواده
    با این تفاوت که حالا تا حدودی یاد گرفتم که شاخص های حمله و دفاع را می توانم کنترل کنم ( البته نه همیشه )
    من در بیست سال پیش ده وبلاگ در بلاگفا ایجاد کردم و تبلیغ کارم بودم
    اما دوستان سیستم زحمت کشیدند بعد از پنج سال و روزی ساعتها همه وبلاگ های کسب و کارم را به دستور مرجع قضایی مسدود کردند دقیقا در زمانی که در صفحه اول گوگل دیده شدم
    بعد ده ها سایت زدم و هنوز هم دارم ولی مشکلی که دارم کمبود مهارت در زمینه سئو و محتوا و قالب سایت
    ولی این هم ادامه بازی زندگی من است که الان منتظرم تا دوستی را پیدا کنم تا بتوانم کم کم تسلط خودم را روی بازی سایت سازی و سایت کسب و کار بهبود بدهم
    طولانی شد ولی چون استرس مالی ، استرس همگانی هست خواستم بگویم ( این هم می گذرد )
    فقط باید چون بخشی از بازی توسط خود ما ساخته می شود می توانم اهرم هایی برای بازی بهتر ایجاد کنیم
    البته هر کسی در کارش نسخه ای خاص نیاز دارد ولی برخی نسخه ها کاربرد عمومی دارند مثل سواد دیجیتال

  2. مثل اغلب دوستان ، مسائل مالی و مربوط به توسعه فردی و حتی یادگیری های جدید، این روزها بزرگترین منبع استرس من هستند. ضمن اینکه من با تمرینات ذهن آگاهی و مدیتیشن و EFT و تکنیک های نفس گیری ، ورزش و تنظیم خواب و تغذیه ، دیدن خورشید و نوشتن و انواع تمرینات تا حدی بهتر از قبل می تونم ، استرس ام رو مدیریت کنم و یک فاصله ای بندازم و سریع نیفتم تو واکنش های احساسی . اما همچنان برام خیلی جالبه با مدل ذهنی یک گیمر ( با توجه به اینکه هیچ وقت تجربه بازی کردن رو نداشتم ) به هیجانات و به خصوص اضطراب و استرس نگاه کنم.

    1. همه این کارهایی که گفتی در واقع با ادبیات بازی quest هایی هستن که انجامشون میدیم. ما در رویکرد بازی قطعات مهم دیگه ای به جز quest هم داریم که البته اون موارد رو هم ممکنه به نوعی در نظر بگیریم (مثلا skill ی که با هر quest میخواهیم بهش برسیم) اما ممکنه بعضی از اونهارو در نظر نگیریم. به هرحال با رویکرد بازی به تلاشهای دیگه مون هم معنی و چهارچوب بهتری میدیم.
      البته رویکردی که ازش صحبت میکنم اساسش توی فلسفه و روانشناسی و رویکردهای جدید آموزشیه. اما مثالها و نکات جالبی رو از ویدئوگیم ها میشه استخراج کرد. یا از منابع دیگه مثل اسطوره ها، ادبیات، فیلمها و غیره. میدونی کسایی مثل یونگ و جوزف کمبل و دیگران زیاد روی چنین موضوعاتی کار کردن. ما چون الان ابزارهای بیشتری داریم بهتر میتونیم اینهارو توی زندگی فردی مون به کار بگیریم

      1. کاملا قابل درکِ آنچه که ازش صحبت می کنید. به هرحال ادبیات بازی ، می تونه با ایجاد یک قیاس تشبیهی یا آنالوژی ، پیرامون مفاهیم فلسفی و روانشناسی کمک کنه به درک و فهم و درونی کردنِ و به کارگیری بهتر اون مفاهیم و موضوعات.خیلی ممنونم از شما برای این کنش‌گری و تلاش .

  3. بزرگترین منبع استرس، همین فکرهای عجیبی که در مواجهه با هر تکانه یا چالش در مراحل زندگی پیش میاد همینا هستند و به گفته (شانن دولان، در سخنرانی TEDx)، این خود استرس نیست که اینقدر انسان رو از پا در می آره، بلکه این فکر در باره استرس هست که بیشترین اثر منفی رو داره.

    1. درسته نکته مهمیه
      کلا در مورد هر موضوعی، واکنش ما به اون موضوع مهمتره تا خود اون موضوع
      البته خیلی وقتها اون موضوع، واکنش پیش بینی پذیری رو در اکثر آدمها ایجاد میکنه
      پس نمیشه این دو تا رو خیلی تفکیک کرد
      مثلاً نمیشه به آدمهایی که تحت استرس هستن گفت موضوع صرفاً ذهنیه و کافیه فکرتو کنترل کنی
      چون به شکل سیستماتیک یا از روی ناآگاهی و ساده اندیشی، یک عده چنین تفکری رو القا میکنن تا سهم سیستم و اجتماع و نظام رو کمرنگ کنن و بارش رو بندازن گردن فرد بیچاره تحت استرس
      ما اینجا صرفا تلاش میکنیم توی شرایط پر استرس، هوشیارتر بشیم و انرژی و جدیت بیشتری رو برای انجام کارهایی که از عهده ما برمیاد به خرج بدیم
      در حدیکه توانش رو داریم، بدون اینکه این رو تبدیل کنیم به یک وظیفه و باید

      1. درست گفتین. عده ای دارن سهم نظام رو در پدید اومدن این استرس ، خیلی ناچیز نشون میدن و در نتیجه اون فردی که استرس داره تمام بار اینو به دوش میکشه.
        اما منظور من از حرفی که گفتم این بود که چون خودم اینجوری با موقعیت های استرس زا برخورد می کنم و اینکه به نظر شخص من گاهی فقط کافیه در مواجهه با این استرس شدید بری رو حالت پرواز. اینجوری حداقل کمترین اتفاقی که می افته. میدونی اقدام بعدی که باید انجام بدی چیه یا لاقل می تونی توی راه صحیح خودت رو قرار بدی هر چند که مسیر بسیار طولانی باشه.
        این به نظرم بهتر از ماندن در اون شرایط استرس زا . دلهره آور و کاری نکردن هست

        1. منظور از سیستم یا نظام، تمام کانتکست و بستری هست که در اون حضور داریم از جمله نظام سیاسی یا بقیه سیستم‌ها.
          به زبان IFS بهتر میشه این رو توضیح داد. چون توی کلاسهاش بودی میتونم بهش اشاره کنم. اگر کاری که میکنیم توسط یه firefighter برای فرار از اضطراب یا یه احساس بد انجام بشه، در درازمدت اثربخش نیست و باعث تشدید مشکل میشه اما اگه unblend شدن و رفتن به موضع سلف باشه، کمک میکنه که بهتر موقعیتی که باهاش مواجه شدیم رو اداره کنیم.
          اما موضوع این درس این بود که استرس رو تبدیل کنیم به انرژی و جدی تر بشیم برای اداره اون موقعیت. مثل رفتاری که یک گیمر داره. البته نکات زیاد دیگ ای باید در نظر گرفته بشه از جمله بحث شادمانی که توی متن درس بود.

  4. این نوشته منو برد به نوجوانی‌های خودم. تازه تو خونه صاحب کامپیوتر شده بودیم و من بازی مکس‌پین رو نصب کرده بودم. میرسیدم هرچی تکلیف داشتم انجام میدادم تا بشینم پای بازی. مدلش هم تیراندازی و کشتن و ماجراجویی بود. حتی یه جاهایی کاراکترش هم میشد خانم انتخاب کرد که دیگه خیلی باهاش حال می‌کردم. واقعا یادمه استرس داشت، یه مرحله رو هنوز یادمه چندبار منو کشتن تا بتونم ببرم ولی جالب اینه اون موقع‌ها رهاش نمیکردم و هیجان و استرس منو هل میداد.نمیدونم شاید چون الان یه تاییدیه علمی وجود داره دارم اینو میگم اما حداقل میتونم حس اون گیمر رو درک کنم. بگذریم از اینکه رفتم دبیرستان و کلا فاصله گرفتم و یکبار که بعد سالها خواستم دوباره بازی کنم نتونستم. اصلا یجوری استرس بازی منو میگرفت که نمیتونستم ادامه بدم.
    الان درگیر مسائل کاری هستم و به واسطه اون بحث مالی. یه چند روزی که خیلی هم ازش نگذشته استرس جوری فلج کرده بود که به کارهای روزمره‌ام هم نمی‌رسیدم و زده بودم زیر میز بازی زندگی.
    بعد از خوندن این متن حس کردم دو سمت این موضوع رو دیدم. هم جایی که استرس بتونه سوخت تو بشه و هم جایی که نذاره ذره‌ای تکون بخوری. بخش اول بسیار لذت‌بخش و قسمت دوم خیلی غم‌انگیز میتونه باشه.

    1. مکس پین رو من هم بازی کردم. اعتیاد به بازی رو هم در نوجوانی تجربه کردم. هرکسی این رو تجربه نکرده به نظرم یه تجربه لذتبخشی رو از دست داده. براش هم ملموس نیست که این تجربه چطوریه. اعتراف میکنم الانم از کار و فعالیتهای دیگه خسته میشم گاهی بازی میکنم. الان مرحله 145 بازی Call of Duty هستم ;)
      البته صحبت ما فراتر از بازی های کامپیوتریه
      در مورد این رویکرد بازی زیاد صحبت خواهیم کرد (از بازی های ویدئویی گرفته تا رویکرد فلسفی بازی گونه که از هراکلیتوس و نیچه گرفته شده)
      برای شرایط پر استرس، پیچیده و مبهمی که الان تشدید شده به چنین رویکردی نیاز داریم. مخصوصاً الان که این استرس ها و فشارها شدیدتر هم شده همونطور که خودت بهش اشاره کردی.
      آدمهای موفق هم در کل بر اساس این الگوها بازی میکنن
      کمی جلوتر بریم در موردش صحبت خواهیم کرد
      البته سه ماه پیش 10-12 ساعت وبینار براش داشتیم اما اون مقدمه بود. موضوع رو ادامه خواهیم داد.

  5. برای بنده بزرگترین استرس استرس مالی هست در حال حاضر و چیزی که من متوجه شدم نمیشه نشست و کاری نکرد من بیشتر دارم تمرکزم رو میذارم روی مسائلی که من میتونم تا حدودی اون هارو ارتقاء بدم و نکته بعدی هم این هست که ایراد گیری رو بذارم کنار و همیشه بعد یه تغییر شرایطی که رخ میده از خودم بپرسم الآن چه کاری میتونی انجام بدی در راستای اهدافت
    البته درمورد استرس این دیدگاه رو نداشتم که جالب بود برام این نگاه چون من همیشه ازش فرار کردم یه جورایی خیلی لذت بردم از این مقاله

    1. درصد زیادی از هم وطن هامون توی این شرایط سختی که مثلاً اداره کنندگان و رهبران کشور برامون ساختن منبع استرس شون مربوط به مسائل مالی و اثرات جانبی اون هست. چالش بزرگیه اما در نوشته های بعدی باید بهش بپردازیم چون اگر رویکرد و نگاهی ادعا کنه که به چالشهای بزرگ و استرس ناشی از اونها میپردازه باید توی این مورد هم بهمون کمک کنه حتی اگر سهم محیط و سیستم انقدر پررنگ باشه.

  6. بسیار عالی بود.
    من هم چند وقتیه به یک جهان بینی شخصی‌ رسیدم که زندگی رو به شکل یک بازی می‌بینم. برای من خیلی اثر خوبی داشته.
    مشکلی که دارم اینه که دوباره برمی‌گردم رو حالت دیفالت و نیاز که دوباره جهان‌بینیم رو مرور کنم تا روم اثر بذاره. فکر می‌کنم بعد از یه مدتی جا بیفته و نیاز به مرور کمتر بشه.

    1. سلام علی جان. جالب بود برام چیزی که گفتی. میتونی بیشتر بازش کنی؟ این جهان بینی در مورد دیدن زندگی به عنوان یک بازی به چه صورته توی ذهنت؟

      1. راستش من در این مورد یادداشت‌ های زیادی دارم. اما اگه بخوام بیس و هسته‌ اصلیش رو بگم اینه که من به زندگی مثل یک بازی نگاه میکنم. یک بازی که همه‌ ما در اون یک «هوش انتخاب‌ کننده‌» هستیم و تنها کارمون اینه که در هر لحظه از بین بینهایت گزینه‌ ای که جلومون قرار داره فقط یکی رو انتخاب کنیم.

        چون خودم به گیم خیلی علاقه داشتم از مفاهیمش توی جهان بینی زیاد استفاده کردم و روی من اثر خوبی داشته.
        زندگی همون زندگیه، فقط چون با یه دید جدید اون‌ رو می‌بینم، برام جالب‌تر شده و بیشتر دوست دارم ادامه بدمش!

        اگه دوست داشتین خوشحال میشم یادداشت‌ ها رو براتون بفرستم.

        1. درسته این «هوش انتخاب‌ کننده‌» که گفتی یا Agency که فرد player داره، فاکتور اصلی بازیه. در مقابل کسی که بازی نمیکنه (یا NPC- non player character) همراه جریانات بیرونی جلو میره و به نوعی بازیچه بازیگرهای بیرونی هست (از ناخوداگاه خودش که به نوعی میتوان اون رو خارج از agency اون فرد در نظر گرفت تا خانواده و سیستم اجتماعی و سیاسی و حتی دنیا و هستی)
          این بازی پازل های دیگه ای هم داره
          مثلا ماموریتی که برای خودمون تعریف میکنیم
          یا مهارتهایی که برای پیروزی در این بازی نیاز داریم
          یا آدمهایی که لازمه کمکمون کنن توی این مسیر
          اینهارو در آینده باز خواهیم کرد

        2. یادداشتهایی که گفتی رو هم کنجکاوم ببینم
          اگه مانعی نداری همینجا بذاری جالب میشه
          اگر اینجا راحت نیستی، از روشهای دیگه ای که با ما در ارتباط هستی

          1. چشم، در مورد یادداشت‌ها هم حتما
            فقط از اونجایی که این‌ها بیشتر حالت یادداشت‌های شخصی دارن که برای خودم نوشتم، ترجیح می‌دم که توی کامنت عمومی سایت نذارمشون
            حتماً براتون ایمیل می‌کنم