موزیک ویدئو انگلیسی believer با 6 میلیارد بازدید

همیشه گفته‌ایم که مهمترین کاری که برای تقویت زبان باید انجام دهیم، خواندن و شنیدن زیاد چیزهایی است که برای شخص ما جذاب هستند. این جمله، خلاصه مقاله و یکی از نظریات اصلی دکتر کراشن، صاحبنظر برجسته حوزه یادگیری زبان است: ورودی قابل فهم جذاب (Compelling Comprehensible Input)

یکی از این شنیدنی‌های جذاب، موزیک است. در این نوشته قصد داریم یک آهنگ معروف را گوش کنیم و پس از آن به بررسی آن از نظر کسی که می‌خواهد زبانش را تقویت کند، بپردازیم.

این موزیک ویدئو، در دو لینک بر روی Spotify و Youtube حدود 6 میلیارد بار دیده شده است.

البته اگر لینکها و پلتفرمهای دیگر را هم در نظر بگیریم، این عدد بزرگتر هم خواهد شد. همه گیر شدن چنین آهنگی نشان می‌دهد که یک معنای مشترک انسانی پشت آن وجود دارد.

اگر این آهنگ کنجکاوی شما را هم جلب کرده است، انتخاب خوبی است برای گوش دادن. مانند همیشه اول یک دور این موزیک را گوش می‌کنیم و تلاش می‌کنیم بخشی از آن را متوجه شویم.

اگر از هدفون استفاده کنیم، میزان درک ما و همچنین لذت شنیدن آن بیشتر خواهد شد.

اگر نسخه ویدئویی آن را ترجیح می‌دهید، می‌توانید یکی از دو ویدئوی زیر را تماشا کنید:

ممکن است مانند بسیاری از افراد، به جای نسخه رسمی این ویدئو، اجرای زنده آن را ترجیح دهید:

اگر لازم دانستید، چند بار دیگر آن را با دقت گوش کنید و تلاش کنید آنچه متوجه می‌شوید را بنویسید (مانند تمرین رونوشت).

پس از آن، آهنگ را همزمان با متن پیش ببرید: یعنی چشم همزمان با خواندن آهنگ توسط خواننده پیش برود.

Lyrics

First things first

I’ma say all the words inside my head
I’m fired up and tired of the way that things have been, oh-ooh
The way that things have been, oh-ooh

Second thing second

Don’t you tell me what you think that I could be
I’m the one at the sail, I’m the master of my sea, oh-ooh
The master of my sea, oh-ooh

I was broken from a young age
Taking my sulking to the masses
Writing my poems for the few
That look at me, took to me, shook to me, feeling me
Singing from heartache from the pain
Taking my message from the veins
Speaking my lesson from the brain
Seeing the beauty through the…

Pain!

You made me a, you made me a believer, believer
Pain!
You break me down and build me up, believer, believer
Pain!
Oh, let the bullets fly, oh, let them rain
My life, my love, my drive, it came from…
Pain!
You made me a, you made me a believer, believer

First things first

Can you imagine what’s about to happen?
It’s Weezy the Dragon, I link with the Dragons
And we gon’ get ratchet, no need for imaginin’
This is what’s happenin’

Second thing second

I reckon immaculate
Sound about accurate
I know that strength, it don’t come, don’t come without strategy
I know the sweet, it don’t come without cavities
I know the passages come with some traffic
I start with from the basement, end up in the attic

Third thing third

Whoever call me out, they simply can’t count
Let’s get mathematic, I’m up in this, huh
Is you a believer?
I get a unicorn out of a zebra
I wear my uniform like a tuxedo
This dragon don’t hold his breath, don’t need no breather
Love you Ms. Cita, the son of a leader
I know the bloomin’ don’t come without rain
I know the losin’ don’t come without shame
I know the beauty don’t come without hurt
Hol’ up, hol’ up, last thing last
I know that Tunechi don’t come without Wayne
I know that losin’ don’t come without game
I know that glory don’t come without…
Don’t come without…

Pain!

You made me a, you made me a believer, believer
Pain!
You break me down and build me up, believer, believer
Pain!
Oh, let the bullets fly, oh, let them rain
My life, my love, my drive, it came from…
Pain!
You made me a, you made me a believer, believer

Last things last

Pain!

You made me a, you made me a believer, believer
Pain!
You break me down and build me up, believer, believer
Pain!
Oh, let the bullets fly, oh, let them rain
My life, my love, my drive, it came from…
Pain!
You made me a, you made me a believer, believer

By the grace of fire and flames
You’re the face of the future, the blood in my veins, oh-ooh
The blood in my veins, oh-ooh
But they never did, ever lived, ebbing and flowing
Inhibited, limited ’til it broke open and rained down
It rained down, like…

اگر متن آن برای شما دشوار است، می‌توانید متن آن را به کمک chatGPT و سرویس‌های مشابه، ساده‌سازی کنید.

بررسی سطح کلمات و جملات این آهنگ

برای فهمیدن چنین موزیک ویدئویی، باید کلمات و گرامر آن را بلد باشیم.

کلمات و گرامر سه ترم اول فلوئنت (یعنی A1 تا B1) برای فهمیدن چنین متن و موزیکی کافی است.

سطح اول

حدود یک سوم کلمات، مربوط به سطح مبتدی یا A1 بودند:

a about age all and at beauty blood brain but by call could count down end ever face feeling few fire first for from game head his hurt imagine in inside it last lesson let like look love master me message my need never no of one open out pain rain second some son sound start that the them they thing third this through tired to traffic up way we what with without you young

به جز این کلمات، افعال حال ساده، کلمات ربط، ضمایر اصلی و کلمات اضافه ساده جز گرامر مبتدی یا سطح اول بودند.

سطح دوم

کلمات زیر مربوط به این سطح بودند:

all, and, blood, brain, break, broken, build, call, can, come, ever, fire, first, get, have, hold, hurt, that, third, to

سطح سوم

after, although, and, as, before, but, call, can, come, if, second, since, that, to, while, although, as, if, call, can, come, call, second, although, if, call

کلمات سطح چهارم

and, after, as, before, but, if, like, or, second, since, until, while, yet, call, take, sing, write, burn, believe, check, catch, carry, clap, blow, change, act, breathe, break, catch, call, break, beat, believe, aim, arm, end, air, act, argue, amount, attack, amount, attack, appear, advantage, accept,

گرامر

هنگام شنیدن خواهیم دید که احتمالاً اولین کلمه آهنگ یعنی I’ma تبدیل به اولین سوال و ابهام ما می‌شود:”I’m را بلد هستم اما I’ma به چه معنی است؟”

I’ma یعنی I’m going to. در واقع خواننده اعلام می‌کند که قصد دارد آنچه در ذهنش دارد را با این آهنگ بیان کند.

داستان این آهنگ Believer

Dan Reynolds خواننده این آهنگ در مصاحبه با مجله People در این باره گفت:

“The meaning of the song is really reflecting on specific things in my life that were painful, whether it was anxiety and dealing with crowds, feeling overwhelmed by that or the success of the band, disease, going through depression—anything that was a source of pain in my life. And just rising above that, finding a place of perspective where I could be appreciative of the pain in my life and make it my greatest strength.”

اگر خواندن عبارت شما برایتان ساخت است، می‌توانید آن را ساده‌سازی کنید و بخوانید سپس دوباره سراغ متن اصلی بروید:

The song talks about difficult times in my life. It mentions feeling anxious in crowds, overwhelmed by success, dealing with illness, and depression. It is about overcoming these problems and seeing them in a way that makes me stronger.

او در جای دیگری اشاره می‌کند که به جز اضطراب و افسردگی، بیماری روماتیسم ستون فقرات، یکی از دردهایی بوده که او در زندگی با آن دست و پنجه نرم می‌کرده است.

برای راحت‌‌تر کردن فهم موزیک ویدئو، می‌توانیم از chatGPT کمک بگیریم:

دیدن موزیک ویدئوی انگلیسی به کمک chatGPT

مستند Believer

او می‌گوید که قدردان این دردهاست چون توانسته بزرگترین نقطه قوت‌هایش را از آنها بسازد.

دن، خواننده این اثر، راوی یک مستند با همین نام هم هست و دو آهنگ برای آن نوشته است. کسانی مانند Hans Zimmer و کمپانی HBO در ساخت این مستند با او مشارکت داشته‌اند.

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. ویکتور فرانکل، روانپزشک اتریشی، بر اساس تجارب و رنجها و دردهاش در اردوگاه آشویتس، مکتبی به نامِ معنادرمانی (Logotherapy)
    را بنیاد گذاشت.
    یکی از پرفروشترین کتابهاش با عنوانِ
    “Man’s Search for Meaning”
    “انسان در جستجوی معنا”
    به فارسی هم ترجمه شده و بارها تجدید چاپ گشته.
    در بخش نخست کتاب او با بیانی گویا و پرکشش سرگذشت و تجارب خودش در آشویتس رو بازگو میکنه.
    اصل حرف اینه که در هر درد و رنجی معنایی میشه یافت و یافتن این معنا ادامه زندگی در سختترین شرایط رو ممکن میکنه و وای به حال کسی که معنا و امید رو در میان تیرگی گم کنه؛ کارش تمومه؛ چه بمیره چه بمونه.
    طبعا گفتن این حرفا یه چیزه و تجربه کردنش و مثلا حس گلستان در آتش چیز دیگه…

    1. “کسی که چرایی برای زندگی دارد با هر چگونه ای خواهد ساخت.”
      “چیزی که نابودم نکند قویترم خواهد ساخت.”
      …
      البته بعضیا هم شاید بر سیاق صادق هدایت و … معتقد باشن اینا همه یه مشت بازی با کلمات و خودفریبی و شعارای سَرِکاریه؛ در بهترین حالت، قصه های خوب برای بچه های خوب یا گاهی هم دروغایی که آدمای ترسو برای فرار از واقعیت کله هم میکنن! و آدما هر یک به نوعی محکوم به خفه شدن در گَند و پلشتی هستن و اصلا هر چه زودتر تموم شه بهتر. خدا هم یه جور سادیسم داشته که این بازیِ پوچ و زشت و احمقانه رو راه انداخته. باورتون نمیشه به سه پدیده بیماری، پیری و مرگ نگاه کنین.
      .
      واقعا کدامیک از دو گروه بالا راست میگن؟
      .
      … یا بُگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها

      1. به نظرم هر کسی یکی از این دو رویکرد رو برای خودش معنی خواهد کرد و بر اساس راهی که رفته خواهد دید که یکی از اینها درست بوده و اون یکی اشتباه بوده.
        یکی مثل فرانکل، در آشویتس با چرایی‌اش برای زندگی و البته شانس و اقبالی که داره، دوام میاره
        یکی مثل صادق هدایت نابغه، خودش رو میکشه تا بزنه زیر این میز بازی پوچ .
        اینها نماد هستن
        میلیونها آدم در چنین موقعیتهایی قرار میگیرن و آگاهانه بهش جواب میدن. اکثریت از رویایی آگاهانه با چنین سوالی سر باز میزنن.
        در نهایت، شاید راست و درستی وجود نداره.
        باید ببینیم رویکرد ما در عمق درونمون به کدوم یک نزدیکتره و چرا.
        تقابل شوپنهاور و نیچه هم مربوط به همین دوگانگی هست. خوندنش خالی از لطف نیست. در موردش کتابها و مقالات زیادی نوشته شده.

    2. من قبل از اینکه این کامنت شما رو ببینم در کامنت قبلی به فرانکل اشاره کردم.
      مثال خوبیه. هزاران مثال دیگر هم میتوان پیدا کرد. چه در زندگی روزمره در اطرافمون، چه در کتابها و فیلمها و حتی اسطوره ها.
      من کسی رو بهتر از نیچه پیدا نکرده ام که این موضوع رو بهتر بیان کنه و البته زندگی خودش هم نمونه خوبی از عمل کردن به حرفهای خودش هست.
      البته تمام حرف فلاسفه و رواندرمانگران اگزیستنسیال هم همین هست.
      ” وای به حال کسی که معنا و امید رو در میان تیرگی گم کنه؛ کارش تمومه؛ چه بمیره چه بمونه.”
      این جمله تون هم برام جالب بود. بدتر اینه که چنین کسی، دست نزدیکانش رو هم ول میکنه و توی تاریکی رهاشون میکنه؛ کسانی که بهش نیاز دارن و شاید بودن ما باعث بشه توی تاریکی گم نشن.
      با اشاره به شعر نیما یوشیج، “آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یک نفر در آب دارد می سپارد جان”. حس میکنم خیلیها در موقعیتهای مختلف زندگی، به اونی که توی آبه بیشتر احساس نزدیکی میکنن. ولی شاید ما اونی هستیم که بر ساحل نشسته و اید دست یکی که نیاز داره رو بگیره.
      چند وقت پیش یکی از مصاحبه های یالوم در دهه 9 زندگیش رو گوش میکردم. یالوم بعد از 7 دهه رواندرمانگری مهمترین توصیه‌اش که تا میتونید از رنج آدمها کم کنید. شاید همین بتونه معنایی باشه برای زندگی مون.
      البته چنین معنایی رو نمیشه انتخاب کرد. باید توانش رو کسب کرد. توانش رو که داشته باشیم، میبینیم که توی زندگی مون جریان پیدا میکنه.
      خیلی وقتها که حس میکنیم معنایی نداریم تو زندگی، در اصل اگه نگاه کنیم میبینیم ضعیف هستیم و خودمون رو پرورش ندادیم چون معنا با توان و قدرت، رابطه مستقیم داره به نظرم.
      پر حرفی کردم :) به هرحال ممنونم بابت صحبتهای خوبی که داشتید

      1. با درود و سپاس از توضیحاتتون؛

        درسته. نیچه واقعا با همه وجود تلاشِ حماسی و به بیانی تراژیکِ خودشو کرد. نه فقط با شوپنهاور، بلکه حتی با واگنر هم به نوعی دیگه مشکل پیدا کرد که چرا در جستجوی راه نجات، بریده و آنگاه زبونانه به پای مسیح افتاده و به جای ایستادن بر پای خویش و بزرگ شدن، به اون خدای خیالی و برساخته ی  ضعف و جهل آدمیان، در نقش والد کبیر و مفتش اعظم، آویزون شده و برده زبون و بیمقدار و مسخ-گشته ی اون شده. 
        .
        اما “آدمی پر آدمی”، “خرد شاد”، هنر و به ویژه “اَبَرمرد” او درنهایت نتونست راه نجاتی حقیقی و محکم و پایدار از گردونه بسته ی آنچه وی نوعی “بازگشت جاودانه” و “تکرار و بازگشتِ بینهایتِ همه چیز در زمانِ بی انتها” میدونست پیدا کنه. حقیقت اینه که اَبَرانسانِ نیچه امکان برآمدن در دنیای مبتنی بر بازگشت جاودانه در دوری تکراری، بسته و پایان-ناپذیر رو نداره و هیچوقت هم نخواهد داشت؛ اساسا شدنی نیست و پایانش هم تراژیک خواهد بود، مثل افسانه سیزیف یا قصه دون کیشوت با طعم اگزیستانسیالیستی. پس اَبَرانسان برای ابرانسان شدن و در حذر از رنجی مبتذل و نفرینی ابدی و خوارکننده سرانجام ناچاره راهی برای خروج از این بن-بستِ تیره و سهمگین پیدا کنه. 
        .
        بعضیا میگن اگه گیتی در تمامیتش و علیرغم همه چیز در کل رو به والایش انگاشته بشه (نه حرکتی رو به انحطاط یا تکراری بسته در خود)، مثلا همانطور که جهان ما از سوپ ذرات اولیه پس از انفجار بزرگ به اینجا رسیده، این بن-بست گشوده میشه و خیر و شر هم معنایی واقعی و درست پیدا میکنن؛ “زایش و فزایش و والایش (خیر)” در برابر “انحطاط و نیستی و نابودی یا در واقع توهمِ انحطاط و نیستی و نابودی (شر)”.
        .
        اما اگه اون “در زایش و فزایش و والایشِ پیوسته بودن” حس نشه، حبس در زندان تیره و تارِ‌ دوزخ همچنان ادامه خواهد داشت و آدمی هم در آرزوی بقا و بسطِ جاودان و در عین رنج و عذابی سوزاننده و گدازنده، خودآگاه و یا ناخودآگاه خودش رو با دید و رویکردی عمیقا پوچ-گرا و تیره-انگار عملا و خواه و ناخواه همسو و همساز خواهد کرد؛ شری برآمده از شر و “خود”، مایه ی شر…. 
        .
        مشکل اما اینجا است که حتی اگر بپذیریم گیتی تا امروز در تکامل و والایش بوده و مثلا در این شکل از ماده و در این جهان از جهانهای موازی از انفجار بزرگ در حدود ۱۴ میلیارد سال پیش به اینجا رسیده، واقعا چه دلیل و تضمینی برای وجود و ادامه این جریان روشنِ موسوم به والایش، آن هم در تمامیت بیکرانِ جهانهای موازی، وجود داره؟
        .

        1. مثلا از کجا معلوم که در همین جهان از جهانهای موازی و در همین شکل از ماده، انبساط و والایش کلیِ این جهان، با وجود همه فراز و نشیبها، بالاخره در نقطه ای به حد خودش نرسیده و در پی اون، انقباض و انحطاطی رو به نقطه اول در میلیاردها سال پیش رو نداشته باشیم؟ آیا در صورت ثابت انگاشتنِ کل ماده و انرژی موجود در جهان، آیا این امکان وجود نخواهد داشت که در واقع همه چیز در زمان بی انتها، بینهایت بار در خودش تکرار و بازتکرار بشه (همون بازگشت جاودانه ی مد نظر نیچه) یا اصلا بنا به قانون دوم ترمودینامیک و آنتروپی سرانجام همه چیز در سرما و تاریکیِ ابدی تموم نخواهد شد؟
          .
          به راستی چه پشتوانه واقعی برای علم، برآوردها و پیش-بینیهای هرچند نسبیِ علمی و به تَبَعش تکنولوژی و چه تضمینی برای “قانونمند بودن و قانونمند ماندنِ تمامیتِ گیتی و هستی یافتنش در جریانی که ما اسمش رو همچنین بنا به درکمان از زمان، نوهستی یافتنِ فزاینده، تکامل یا والایش میذاریم” هست؟ اصلا این زایشِ مکان در زمان چرا اتفاق میوفته و نووجودی مستمر، در فزایندگی و والایش، چرا باید در عرصه لایتناهی و از منفی بینهایت تا مثبت بینهایت همچنان و همچنان به گونه ای قانونمند ادامه داشته باشه؟
          .

          1. بدون پاسخ ملموس به پرسشِ بسیار بنیادی بالا، معمای فلسفه رنج و امکان بدل شدنش به شادی، شادی خردمندانه از مبارزه برای زندگی و به نام زندگی، جوابِ به حقیقت مطمئن و سرراست و شفافی نخواهد داشت.
            .

            1. در ارتباط با مباحث بالا، متن زیر هم برای علاقمندان احتمالی بازارسال گشته:

              ———- Forwarded message ———-

              شاید از نظر شما هم بحثی داغ و خواندنی باشد؛ کهن-گفتگویی که هزاران سال است در درون آدمها به صورتهای گوناگون جریان دارد. لطفا به ترتیب شماره های زیر به این صفحات و به ویژه بخش “نظر” در ذیل صفات، با حروف ریزتر، مراجعه شود. (برای باز کردنِ برخی صفحات، آدرسهای اصلی در بالا و با پسوندِ html، گاه ممکن است نیاز به فیلترشکن باشد. به هر روی اما باز کردنِ نسخه های ثبت شده ی همان صفحات در Webcitation، در ذیل آدرسهای اصلی و به صورت ایتالیک و پررنگ یا بولد در درون کروشه، معمولا نیاز به فیلترشکن ندارد. چه این که در صورت باز نشدنِ هر یک از صفحات وبلاگِ مربوط به هر دلیل میتوان به نسخه آرشیوشده آن صفحه در
              Webcitation
              در ذیل آدرسِ همان صفحه در زیر مراجعه نمود.)
              .
              .
              1) http://payepiadeh.blogspot.fr/2013/11/blog-post_28.html
              [Webcitation: http://www.webcitation.org/6r1fBhkYs%5D
              .
              2) http://payepiadeh.blogspot.fr/2013/12/blog-post.html
              [Webcitation: http://www.webcitation.org/6r1fEAaJH%5D
              .
              3) http://payepiadeh.blogspot.co.uk/2013/12/blog-post_19.html
              [Webcitation: http://www.webcitation.org/6r1fIYyYN%5D
              .

  2. شاید برایم عجیب باشد که چرا یک آهنگ می تواند این بازدید را داشته باشد چه مطلبی بیان شده ؟ شاید لازم است خودم بارها گوش کنم و در کامنت بعدی علت و نطرم را بهتر و کاملتر بنویسم

    1. شاید چون این pain ی که میگه، یک تجربه عمومی همه انسانهاست. روانپزشکها و روانشناسهای زیادی باور دارن که این موضوع، باید اهمیت بیشتری بهش داده بشه از جمله کتاب زیر که عنوانش هم همینو نشون میده
      Trauma: The Invisible Epidemic
      یا کتاهای گابور مته (و مستند Trauma wisdom که چند سال پیش ساخت)
      میشه با کمی کم‌دقتی، این pain ی که در این آهنگ فریاد زده میشه رو همون Trauma دونست که همه ما باهاش دست و پنجه نرم می‌کنیم (غالباً بدون اینکه آگاه باشیم چون Invisible هست. )

      1. نمی‌دونم دقیقا چی باعث این شگفتی شده اما بدون دونستن معنای آهنگ هم وقتی گوش میدی بهش یه قدرت و شکوه توامان با تلخی انگار سرازیر میشه توی رگ هات